|
۱۹ اسفند:بلاخره خط زدن روزهای با تو بودن تو تقویمم سیصد و شصت و پنج روز شد
همیشه گفته ام که تو را بیشتر از هر چه هست
در عرصه عاشقی دلی سرمست دارم در این راه گر از دست دهم سر ناقابل خویش بی تردید گفته ام همواره که تا ابد بیکران جاودانه
دل در گرو عشق تو دارم بر سرم شوق وصالت دارم هیچ ندارم که به پایت ریزم جز عشق که دائم نثارت دارم خواهم که عالم بداند وز گفته خویش باک ندارم سرگشته عشق تو ام و تا باد جاودانه عاشقانه
دعامی کنم که هیچگاه چشمهای زیبای تو را در انحصار قطره های اشک نبینم و تو برایم دعا کن ابر چشم هایم همیشه برای تو ببارد دعا می کنم که لبانت را فقط در غنچه های لبخند ببینم و تو برایم دعا کن که هر گز بی تو نخندم دعا می کنم دستانت که وسعت آسمان و پاکی دریا و بوی بهار را دارد همیشه از حرارت عشق گرم باشد و تو برایم دعا کن دستهایم را هیچگاه در دستی بجز دست تو گره ندهم من برایت دعا می کنم که گل های وجود نازنینت هیچگاه پژمرده نشوند برای شاپرک های باغچه ی خانه ات دعا می کنم که بال هایشان هرگز محتاج مرهم نباشند من برای خورشید آسمان زندگیت دعا می کنم که هیچگاه غروب نکند و بدان در آسمان زندگیم تو تنها خورشیدی پس برایم دعا کن ، دعا کن که خورشید آسمان زندگیم هیچگاه غروب نکند
بیا یکشب که برفی سخت می بارد سپیدی تا افقها می رود همراه تاریکی خدا از لطف می پوشد تن لخت درختان را میان جامه ای دیبا سپید و دلکش و زیبا و دنیا خود می کشد رخت عروسان را من و تو در کنار هم جدا از شهر واز غوغای انسانها بری از رنج و حرمانها بنوشیم از لبان هم شراب بوسه شیرین زبان دیده بگشاییم و در دنیای خاموشی برای سال دیگر توشه گیریم از نگاه هم بیا یکشب که برفی سخت میبارد دوباره چون دو آهوی بیابانی شبی را تا سحرگان بکنج خلوتی گرم از وجود هم
.......................................... پنج شنبه ۲۲ اسفند ۱۳۸۷ زیر لب می خندم مثل باران با عشق لحظه ی دیدار است می نویسم یا عشق ! گم شده تصویرم در هیاهوی نسیم زیر لب می خندد باغ از گوهر عشق . می نویسم سر خط باز هم نوبت عشق..... ............................. پنجشنبه ۲۹ اسفند ۱۳۸۷ چه احساس نازنین و شیرینیه . . .رو در رو با کسی که دوسش داری بشینی به چشاش نگاه کنی تا عمق وجودت،از یه گرمای عمیق آب بشه قلبت پر تپش بشه انگار که داره از سینت کنده میشه چه احساس عجیبیه . . . وقتی بخوای با انگشتات،صورتش رو حس کنی با موهاش بازی کنی از لباش... خدای من... باور کردنی نیست... اونی که میخوای...دوسش داری...عاشقشی کنارت باشه...باهات باشه...همراهت باشه...هم پات باشه کاش چند ساعت به عقب برمیگشتیم. چه زود دلم واست تنگ شد.
اجازه هست که عشقتو تو کوچه ها داد بزنم رو پشت بوم خونه ها اسمتو فریاد بزنم اجازه هست که هر نفس ترانه بارونت کنم ماه و ستاره را بازم فدای چشمونت کنم اجازه هست که خنده هات قلبمو از جا بکنه بهت بگم عاشقتم دوستت دارم یه عالمه اجازه هست بهت بگم عشق تو توی سینمه جونمو هم به پات بدم بازم برای تو کمه به من بگو بگو به من بگو منو دوستم داری بگو که واسه هوست پا رو دلم نمیزاری اجازه هست نگاهتو تو خاطرم وا بکنم چشمی که بد خواهمونه به خاطرت خار بکنم اجازه فریاد بزنم تو قلبمی تا به ابد بدون اگر رسوا بشم به خاطرت خوبه نه بد اجازه هست کنار تو به اوج ابرا برسم دست توی دستمو برم به فردا برسم اجازه هست دریا بشم کویرا پیمونه کنم تو صدف دلم بشی من تو دلت خونه کنم اجازه هست یه لحظه باز توی چشات نگات کنم با یک نگاه بی ریا روی غمو سیاه کنم ای کاش گلی بودی و من از باغچه می چیدمت یا طلوعی بودی من از پنجره می دیدمت ای کاش چشمانت ضریحی داشت چون رنگین کمان هروقت باران می گرفت از دور می بوسیدمت
|
About![]()
تقدیم به آن که میراث عشق را از او به یادگار دارم
Home
|