تبليغاتX
برای چشمانت

برای چشمانت

خدا کند که بدانی چقدر محتاج است نگاه خسته من به دعای چشمانت
*
*
*
*

 

حالا آفتاب روی شیشه کمرنگ تر شده و شبها بلند میشود

حالا دم صبح و آخر شب بیشتر میلرزم

حالا دوباره صدای زوزه ی باد پشت پنجره میپیچد و برگهای مرده را کف حیاط میریزد

به تو می اندیشم که اینجا نیستی و به روزهای سخت دوری...

می دانی؟

بهاربيست                   www.bahar20.sub.irدلم تو را می خواهدبهاربيست                   www.bahar20.sub.ir

دلم دانستن میخواهد و فرصت،گشاده دستی و لبخند و پرسش و اشتیاق...

دلم همراهی می خواهد

حالا از عطر باران هم بوی تو می آید و من میان این همه دایره چرخ می زنم

وتنم از بوی باران پر می شود

دلم یک خط آبی می خواهد و یک آسمان روشن و یک دست مهربان

دلم هق هق با اشک می خواهد و بغض فرو نخورده و لبهایی بی ترک و انتظار

انتظاری که پایان دارد

درست مانند انتظار دیدن تو...

میدانی؟

دلم می خواهد چنگی بزنم در رویاها و فکرها و خیالم

دلم...

می دانی؟

دلم  گرمای دستان تو را می خواهد

بهاربيست                   www.bahar20.sub.irدلم تو را می خواهدبهاربيست                   www.bahar20.sub.ir

باران باشد

تو باشی

 و کوچه ای بی انتها

دنیا را می خواهم چه کار!

دنیا نباشد...

کوچه باغی باشد و باران

 و تو

تو که زلال تر از بارانی...

+نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم آبان 1387ساعت21:54توسط نگین | |

 

 

بهاربيست                   www.bahar20.sub.irتو را به جای همه کسانی که نشناخته ام دوست  می دارم  

تو را به خاطر عطر نان گرم

برای برفی که آب می شود دوست می دارم

تو را برای دوست داشتن دوست می دارم

تو را به جای همه کسانی که دوست نداشته ام دوست می دارم

تو را به خاطر دوست داشتن دوست می دارم

برای اشکی که خشک شد و هیچ وقت نریخت

لبخندی که محو شد و هیچ گاه نشکفت دوست می دارم 

تو را به خاطر خاطره ها دوست می دارم

برای پشت کردن به آرزوهای محال

به خاطر نابودی توهم و خیال دوست می دارم

تو را برای دوست داشتن دوست می دارم

تو را به خاطردود لاله های وحشی

به خاطر گونه ی زرین آفتاب گردان

برای زیبایی بنفشه ها دوست می دارم

تو را به خاطر دوست داشتن دوست می دارم

تو را به جای همه کسانی که ندیده ام دوست می دارم

 تورا برای لبخند تلخ لحظه ها

پرواز شیرین خا طره ها دوست می دارم

تورا به اندازه ی همه ی کسانی که نخواهم دید دوست می دارم

اندازه قطرات باران ، اندازه ی ستاره های آسمان دوست می دارم

تو را به اندازه خودت ، اندازه آن قلب پاکت دوست می دارم

تو را برای دوست داشتن دوست می دارم

 

برای دوست داشتن با من چون و چرا مکن مگر دیوانه ای!

بگذار فارغ از تمامی بدن ها عشق بورزم

بگذار بیرون از محدوده مکان و زمان تو را دیوانه وار دوست بدارم.

مگر نه است که

 پرنده را عشق پرواز است

ماهی را عشق دریا

خاک کویر محتاج آب

و بدینسان قلب من محتاج دوست داشتن

به من گرمی ببخش...

دستهای مهربانت را به من بسپارو با من به سرزمین رویاها بیا

در آستانه فصلی سرد مرا به بهار دعوت کن.

بگذار تنها تو را هوای تو را در کنار خود احساس کنم

مرا که دلزده از هرچه هست و نیست تنها به رویایی میهمان کن.

 

تو معناي تمام واژه هاي مني براي عاشقانه هايم به دنبال واژه مي گردم

تو بازهم در من ظهور مي كني...تو باز هم مرا به دنياي خود مي بري....

  تو باز هم  مثل هميشه مرا به اوج مي بريَ...به ناكجا....

  لبخند كه مي زني پرنده ي دلم بال بال مي زند...

 با اين دل پر بريده چه كنم؟

مي خواهم از آنجايي بگويم كه نگاهم در نگاهت حل شد...

من عاشق تر شدم

  در نا كجاي ذهنم تو اردو زدي دلم كه ديگر ملك خصوصي توست....

و من نوشتم از بودن تو ...تویی كه ...

 از تو براي تو و براي دلتنگي هاي هميشگيم مي نويسم...

مي خواني و مي گويي سلام ...

و من سلامت را هرباره با سبدي از گلهاي سرخ به رنگ بوسه پاسخ مي دهم

 و تو ...تو  كه حجم بودنت به اندازه ي تمام هستي من است....

 بگذاريد همه بدانند ....بگذاريد بدانند.......مي خواهم فرياد كنم ....

 باشد اين بار هم نه....اما مي گويم كه من تو را  بهترين میدانم 

 تو رامي خواهم 

 

+نوشته شده در چهارشنبه یکم آبان 1387ساعت21:25توسط نگین | |