تبليغاتX
برای چشمانت

برای چشمانت

خدا کند که بدانی چقدر محتاج است نگاه خسته من به دعای چشمانت
*
*
*
*

468704cvglsslt82.gif

بهاربيست                   www.bahar20.sub.irبرای آمدنت حاضرمبهاربيست                   www.bahar20.sub.ir

شهر را برای آمدنت چراغان کردم

نبودی شهر را سیاه پوش کردم و امروز تمام خیابانها را گلباران می کنم

وجانم را فرش پایت می کنم قدم بر قلبم بگذار

که من آرامشم را گم کردم

تونبودی من خود را گم کرده بودم

دیگر دور نیستی دیگر مسافر هم نیستی

تو آمدی

و بهار معنی واقعی پیدا کرده

 توآمدی ومن دوباره جان گرفتم

ای انتظار شیرینم

فردا که تو بیای آسمان شهر برای قدمهایت برای تمام دلتنگیهایمان گریه خواهد کرد

 اشک خواهم ریخت،اشک شوق

من و آسمان فردا برای آمدنت جشنی خواهیم گرفت.

 

+نوشته شده در چهارشنبه هفدهم مهر 1387ساعت23:3توسط نگین | |

بهاربيست                   www.bahar20.sub.ir

دلم برات تنگ شده
اما من...من ميتونم اين دوري رو تحمل كنم...
به فاصله ها فكر نمی كنم...ميدونی چرا؟؟
آخه... جای نگاهت رو نگاهم مونده...
هنوز عطر دستات رو از دستام ميتونم استشمام كنم...
رد احساست روی دلم جا مونده ...
ميتونم تپشهای قلبت رو بشمارم...
چشمای بی قرارت هنوزم دارن باهام حرف ميزنن...
حالا چطور بگم تنهام؟ چطور بگم تو نيستی؟

چطور بگم با من نيستی؟...
آره!خودت ميدونی... ميدونی كه هميشه با منی...
ميدونی كه تو،توی لحظه لحظه هاي من جاری هستی...
آخه...تو،توي قلب منی...آره!
تو قلب من...برای همينه كه هميشه با منی...
براي همينه كه حتی يه لحظه هم ازم دور نيستی...
براي همينه كه می تونم دوريت رو تحمل كنم...
آخه هر وقت دلم برات تنگ ميشه...
هر وقت حس ميكنم ديگه طاقت ندارم...
ديگه نميتونم تحمل كنم...
دستامو می ذارم رو صورتم و يه نفس عميق ميكشم...
دستامو كه بو ميكنم مست ميشم... مست از عطرت.
صداي مهربونت رو میشنوم...و آخر همهء اينها...
به يه چيز ميرسم...به عشق و به تو...آره...به تو...
اونوقت دلتنگيم بر طرف ميشه...
اونوقت تو رو نزديكتر از هميشه حس ميكنم...
اونوقت ديگه تنها نيستم
حالا من اين تنهايي رو خيلي خيلي دوسش دارم...
به اين تنهايي دل بستم...حالا ميدونم كه اين تنهايی خالی نيست...
پر از ياد عشقه... پر از اشكهای گرم عاشقونه...

 

 هرروز که میگذره به وصال نزدیکتر میشم...

روزهای سختی رو بی تو گذروندم،

به امید روزهای خوش با تو بودن.

آه...!

خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.irکه چه دوری و چه نزدیک به من!خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

+نوشته شده در دوشنبه هشتم مهر 1387ساعت1:52توسط نگین | |

 

وقتی دل آسمون میگیره ، هنگامی که ابرها کبود رنگ می شوند ،

دل ابرها پر از باریدن میشه ...

ابرها شروع می کنن به بارش و ریختن قطره های پاک بر زمین

اون لحظه است که منم می گریم و آرزو می کنم در این هوای پر از احساس کنارم باشی صدات و بشنوم ،

 چشمانم نگاهت رو ببینه ، دستانم دست های مهربانت رو بگیره ...

باشی تا با هم نظاره گر ریزش بارون از عرش خدا به فرش خدا باشیم

پیشم باشی تا از غرش آسمون نترسم ، باشی تا من با دل پر از کینه آسمون تنها نباشم ...!!!

 دل مهربون و همیشه پاک تو کنارم باشه ...

می خوام اون لحظه باشی تا از احساسم زیر بارون برات بگم ... بگم بارون و هوای ابری و با همه زیباییش

با تو دوست دارم

آه ... چقدر این آرزوی محال با تو بودن توی سینه ام سنگینی میکنه ...

کاش می شد سینه ام را از هم بشکافم و نامت را ، از روی قلبم پاک کنم ولی افسوس ...

 قلب من بی نام و یا تو دلیلی برای تپیدن ندارد ! بی تو این قلب من در سینه ام خواهد مرد ...

این هوای بارانی و ابرهای پرپر شده و زیبا ، با بغضی که از نبودن تو در دل دارم تبدیل شده به یک هوای پر از دلتنگی

 برای تو ...

 خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

 تویی که برایم عزیزترینی

 

+نوشته شده در دوشنبه یکم مهر 1387ساعت14:57توسط نگین | |