|
شهر را برای آمدنت چراغان کردم نبودی شهر را سیاه پوش کردم و امروز تمام خیابانها را گلباران می کنم وجانم را فرش پایت می کنم قدم بر قلبم بگذار که من آرامشم را گم کردم تونبودی من خود را گم کرده بودم دیگر دور نیستی دیگر مسافر هم نیستی و بهار معنی واقعی پیدا کرده توآمدی ومن دوباره جان گرفتم فردا که تو بیای آسمان شهر برای قدمهایت برای تمام دلتنگیهایمان گریه خواهد کرد اشک خواهم ریخت،اشک شوق من و آسمان فردا برای آمدنت جشنی خواهیم گرفت.
هرروز که میگذره به روزهای سختی رو بی تو گذروندم، به امید روزهای خوش با تو بودن. آه...!
وقتی دل آسمون میگیره ، هنگامی که ابرها کبود رنگ می شوند ، دل ابرها پر از باریدن میشه ... ابرها شروع می کنن به بارش و ریختن قطره های پاک بر زمین اون لحظه است که منم می گریم و آرزو می کنم در این هوای پر از احساس کنارم باشی صدات و بشنوم ، چشمانم نگاهت رو ببینه ، دستانم دست های مهربانت رو بگیره ... باشی تا با هم نظاره گر ریزش بارون از عرش خدا به فرش خدا باشیم پیشم باشی تا از غرش آسمون نترسم ، باشی تا من با دل پر از کینه آسمون تنها نباشم ...!!! دل مهربون و همیشه پاک تو کنارم باشه ... می خوام اون لحظه باشی تا از احساسم زیر بارون برات بگم ... بگم بارون و هوای ابری و با همه زیباییش با تو دوست دارم آه ... چقدر این آرزوی محال با تو بودن توی سینه ام سنگینی میکنه ... کاش می شد سینه ام را از هم بشکافم و نامت را ، از روی قلبم پاک کنم ولی افسوس ... قلب من بی نام و یا تو دلیلی برای تپیدن ندارد ! بی تو این قلب من در سینه ام خواهد مرد ... این هوای بارانی و ابرهای پرپر شده و زیبا ، با بغضی که از نبودن تو در دل دارم تبدیل شده به یک هوای پر از دلتنگی برای تو ...
|
About![]()
تقدیم به آن که میراث عشق را از او به یادگار دارم
Home
|