|
یه لحظه هم نمی تونم باور کنم نباشی من حاضرم بمیرم و فقط تو زنده باشی وقتی که هستی هستی ام تموم خاک دنیاس شاهد عشق پاک ما اشک کنار دریاس روزگارم نمی تونه دیگه تو رو از من بگیره آره اونم می دونه نفسم به نفس تو گیره آره کار دل من وتو دیگه از عاشقی گذشته بیا با هم نذاریم رویای دریا بمیره یه لحظه هم سخته که بودنت رو حس نکردن یه حسیه شبیه حس سرد مردن نمی تونم ، نمی ذارم ،نمی خوام و نمی شه تموم لحظه هامونو به خاطره سپردن یه ثانیش یه عمره که فکر کنم دیگه نیستی آهای جدایی نمی ذارم پیش روم بایستی من از خدا می خوام که عشقمو واسم بذاره تو هم بدون دیگه برام یه عشق ساده نیستی ......................... سه شنبه ۱۶ تیر ۱۳۸۸: نگاه غمگینت آتشم زد....چشمای خیسم بدرقه راهت بود. باورم کن همین طور که باورت کردم.....عشقت را....احساست را....... تو راست میگی عشقمون خیلی پاکه...هنوزم پاکه! من میدونم خدا دوستمون داره و کمکمون میکنه. باز تو رفتی و خاطره ای زیبا در دلم! دوستت دارم عاقلانه و عاشقانه.....آره......تو دیگه واسم یه عشق ساده نیستی،تو همه وجودمی.
مهربانم این روزا خیلی بهم ریختم مطمئنم همه واسه ایران و ایرانی نگرانند خیلی وقته یه خواب راحت نداشتم فقط خدا میدونه تو دلم چه خبره تو هم ازم میخوای بحث سیاسی نکنم ولی به خدا دارم دیوونه میشم.این چه ایرانی شده؟!!! مثل همیشه حضور تو و بودنت کنارم آرمم میکنه کاش بدونی و باور داشته باشی که بی تو هیچم
پرسید چقدر مرا دوست داری ؟ سکوتی کردم . چند لحظه به چشم هایش خیره شدم گفتم : دوستت دارم به آن اندازه ای که عاشقتم . عاشق یک عشق واقعی . عاشق تو عاشقی که برای رسیدن به تو لحظه شماری می کند . به عشق این لحظه های انتظار * دوستت دارم * . به اندازه ی تمام لحظات زندگیم تا آخر عمر عاشقتم به عشق اینکه تو را تا آخرین نفس دارم * دوستت دارم * . به عشق اینکه گاهی با تو و گهگاهی به یاد تو . در زیر باران قدم میزنم . عاشق بارانم . . . به عشق آمدن باران و به اندازه ی تمام قطره های باران * دوستت دارم * . به عشق تو به آسمان پر ستاره خیره می شوم . به اندازه ی تمام ستاره های آسمان * دوستت دارم * . به عشق دیدنت بی قرارم . حالا که تو را دارم هیچ غمی جز غم دلتنگی ات در دل ندارم . به اندازه ی تمام لحظات بی قراری و دلتنگی * دوستت دارم * . . . من که عاشق چشم هایت هستم . عاشق گرفتن دست های مهربانت هستم به عشق آن چشم های زیبایت * دوستت دارم * . لحظه های عاشقی با تو چقدر شیرین است . آن گاه که با تو هستم یک لحظه تنها ماندن نفس گیر است به شیرینی لحظه های عاشقی * دوستت دارم * . من که تنها تو را دارم . از تمام دار دنیا فقط تو را می خواهم . تو تنها آرزویم هستی به اندازه ی تمام آرزو هایم که تنها تویی . به اندازه ی دنیا که می خواهم دنیا نباشد و تنها تو برای من باشی به اندازه ی همان تنهایی که یا تنها با تو هستم و یا تنها به یاد تو هستم . ای عشق من ای بهترینم ... به عشق تمام این عشق ها * دوستت دارم * . پرسیدم : به جواب این سوال رسیدی ؟ این بار او سکوت کرد . و این بار او با چشم های خیسش به چشم هایم خیره شد اشک هایش را پاک کردم و این سکوت عاشقانه هم چنان ادامه داشت و من باز هم گفتم : به اندازه ی وسعت این سکوت عاشقانه که بین ما برپاست *دوستت دارم* بعد رفتنت تا وقتی رسیدم خونه اشک ریختم ایندفعه خیلی.... میدونی..... خیلی دوستت دارم اون قدر که نمیدونم ...چی بگم! ۵ اردیبهشت ۱۳۸۸
۱۹ اسفند:بلاخره خط زدن روزهای با تو بودن تو تقویمم سیصد و شصت و پنج روز شد همیشه گفته ام که تو را بیشتر از هر چه هست در عرصه عاشقی دلی سرمست دارم در این راه گر از دست دهم سر ناقابل خویش بی تردید گفته ام همواره که تا ابد بیکران جاودانه دل در گرو عشق تو دارم بر سرم شوق وصالت دارم هیچ ندارم که به پایت ریزم جز عشق که دائم نثارت دارم خواهم که عالم بداند وز گفته خویش باک ندارم سرگشته عشق تو ام و تا باد جاودانه عاشقانه دعامی کنم که هیچگاه چشمهای زیبای تو را در انحصار قطره های اشک نبینم و تو برایم دعا کن ابر چشم هایم همیشه برای تو ببارد دعا می کنم که لبانت را فقط در غنچه های لبخند ببینم و تو برایم دعا کن که هر گز بی تو نخندم دعا می کنم دستانت که وسعت آسمان و پاکی دریا و بوی بهار را دارد همیشه از حرارت عشق گرم باشد و تو برایم دعا کن دستهایم را هیچگاه در دستی بجز دست تو گره ندهم من برایت دعا می کنم که گل های وجود نازنینت هیچگاه پژمرده نشوند برای شاپرک های باغچه ی خانه ات دعا می کنم که بال هایشان هرگز محتاج مرهم نباشند من برای خورشید آسمان زندگیت دعا می کنم که هیچگاه غروب نکند و بدان در آسمان زندگیم تو تنها خورشیدی پس برایم دعا کن ، دعا کن که خورشید آسمان زندگیم هیچگاه غروب نکند بیا یکشب که برفی سخت می بارد سپیدی تا افقها می رود همراه تاریکی خدا از لطف می پوشد تن لخت درختان را میان جامه ای دیبا سپید و دلکش و زیبا و دنیا خود می کشد رخت عروسان را من و تو در کنار هم جدا از شهر واز غوغای انسانها بری از رنج و حرمانها بنوشیم از لبان هم شراب بوسه شیرین زبان دیده بگشاییم و در دنیای خاموشی برای سال دیگر توشه گیریم از نگاه هم بیا یکشب که برفی سخت میبارد دوباره چون دو آهوی بیابانی شبی را تا سحرگان بکنج خلوتی گرم از وجود هم
پنج شنبه ۲۲ اسفند ۱۳۸۷ زیر لب می خندم مثل باران با عشق لحظه ی دیدار است می نویسم یا عشق ! گم شده تصویرم در هیاهوی نسیم زیر لب می خندد باغ از گوهر عشق . می نویسم سر خط باز هم نوبت عشق..... ............................. پنجشنبه ۲۹ اسفند ۱۳۸۷ رو در رو با کسی که دوسش داری بشینی به چشاش نگاه کنی تا عمق وجودت،از یه گرمای عمیق آب بشه قلبت پر تپش بشه انگار که داره از سینت کنده میشه چه احساس عجیبیه . . . وقتی بخوای با انگشتات،صورتش رو حس کنی با موهاش بازی کنی از لباش... خدای من... باور کردنی نیست... اونی که میخوای...دوسش داری...عاشقشی کنارت باشه...باهات باشه...همراهت باشه...هم پات باشه کاش چند ساعت به عقب برمیگشتیم. چه زود دلم واست تنگ شد.
اجازه هست که عشقتو تو کوچه ها داد بزنم رو پشت بوم خونه ها اسمتو فریاد بزنم اجازه هست که هر نفس ترانه بارونت کنم ماه و ستاره را بازم فدای چشمونت کنم اجازه هست که خنده هات قلبمو از جا بکنه بهت بگم عاشقتم دوستت دارم یه عالمه اجازه هست بهت بگم عشق تو توی سینمه جونمو هم به پات بدم بازم برای تو کمه به من بگو بگو به من بگو منو دوستم داری بگو که واسه هوست پا رو دلم نمیزاری اجازه هست نگاهتو تو خاطرم وا بکنم چشمی که بد خواهمونه به خاطرت خار بکنم اجازه فریاد بزنم تو قلبمی تا به ابد بدون اگر رسوا بشم به خاطرت خوبه نه بد اجازه هست کنار تو به اوج ابرا برسم دست توی دستمو برم به فردا برسم اجازه هست دریا بشم کویرا پیمونه کنم تو صدف دلم بشی من تو دلت خونه کنم اجازه هست یه لحظه باز توی چشات نگات کنم با یک نگاه بی ریا روی غمو سیاه کنم ای کاش گلی بودی و من از باغچه می چیدمت یا طلوعی بودی من از پنجره می دیدمت ای کاش چشمانت ضریحی داشت چون رنگین کمان هروقت باران می گرفت از دور می بوسیدمت
اون دوتا مست چشات داره خوابم میکنه ذره ذره اون نگات داره آبم میکنه داره میمیره دلم واسه مخمل نگات همه رنگی را شناختم من با اون رنگ چشات مثل یک رویای خوش پا گرفتی تو شبام از یه دنیای دیگه قصه ها گفتی برام هنوز از هرم تنت داره میسوزه تنم از تو سبزه زار شده خاک خشک بدنم دستای عاشق تو منا از نو تازه ساخت دل ناباور من جز تو عشقی نشناخت داره میمیره دلم واسه مخمل نگات همه رنگی را شناختم من با اون رنگ چشات تو مرا می فهمی من تو را می خواهم و همین ساده ترین قصه یک انسان است تو مرا می خوانی من تو را ناب ترین شعر زمان می دانم و تو هم می دانی تا ابد در دل من می مانی
بگذار صادقانه بگویم که من با تو بودن را به هر چیزی ترجیح میدهم! بگذار صادقانه بگویم در هر نفسم نامی است از خالقی که مرا با تو آشنا کرد بگذار صادقانه بگویم که دوست داشتن های دلم از احساسی پاک نشات میگیرد! بگذار برای همیشه صادقانه حرف هایم را بازگو کنم! بگذار صادقانه ترین حرفا برای تو باشد و برای خدایمان! بگذار بر حرفایمان پایبند بمانیم ! نگذار برنجیم از هم که رنجیدن دردیست بی درمان! خدا وندا بگذار عاشق بمانیم و عاشق بودنمان را پاک نگه دار که این عشق به سرزمین تو نیست عشق بر سرزمین قلبهایی است که دوستت میدارند و دوست میدارند همدیگر را آنگونه که دوست میداریشان البته خدایا تو بندگانت را بیشتر از آنها دوست داری پس.... پس بگذار اصلاح کنم جمله چندی قبل را ما تو را دوست میداریم هر چند کمتر از آنیست که تو نیز مارا دوست میداری!
می دانم وقتی تو اینجایی پیش من! خواب شب از من میترسد و مهتاب یرای تو چه زیبا می رقصد چشمهایت امشب چه بارانیست از شوق دیدار! دل من عجب سیراب زد نیش خنده ای بر عطش و تصویر خود را در قطره های باران چشمانت چه محو دید... چشمهایت امشب چه رویاییست روشنی چشمانت رنگین کمان قلب کوچک من است ماه من باور ندارم که امشب باز بر ابرهای نرم نگاهت آرام به تماشای دو چشمت نشسته ام! گل زیبای من امشب چشمهایت بسیار تماشاییست
به او بگوييد دوستش دارم با صدايي آهسته ، آهسته تر از صداي بال پروانه ها به او بگوييد دوستش دارم با صدايي بلند ، بلند تر از صداي پرواز کبوتران عاشقان به او بگوييد دوستش دارم با هيچ صدايي... چون فرياد دوستت دارم نياز به صداي بلند يا کوتاه ندارد فرياد دوستت دارم را ميتوان با طپش يک قلب به تمام جهانيان رساند پس بگذار بدون هيچ شرمي بگويم...
حالا آفتاب روی شیشه کمرنگ تر شده و شبها بلند میشود حالا دم صبح و آخر شب بیشتر میلرزم حالا دوباره صدای زوزه ی باد پشت پنجره میپیچد و برگهای مرده را کف حیاط میریزد به تو می اندیشم که اینجا نیستی و به روزهای سخت دوری... می دانی؟ دلم دانستن میخواهد و فرصت،گشاده دستی و لبخند و پرسش و اشتیاق... دلم همراهی می خواهد حالا از عطر باران هم بوی تو می آید و من میان این همه دایره چرخ می زنم وتنم از بوی باران پر می شود دلم یک خط آبی می خواهد و یک آسمان روشن و یک دست مهربان دلم هق هق با اشک می خواهد و بغض فرو نخورده و لبهایی بی ترک و انتظار انتظاری که پایان دارد درست مانند انتظار دیدن تو... میدانی؟ دلم می خواهد چنگی بزنم در رویاها و فکرها و خیالم دلم... می دانی؟ دلم گرمای دستان تو را می خواهد باران باشد تو باشی و کوچه ای بی انتها دنیا را می خواهم چه کار! دنیا نباشد... کوچه باغی باشد و باران و تو تو که زلال تر از بارانی...
|
About![]()
تقدیم به آن که میراث عشق را از او به یادگار دارم
Home
|